تبليغاتX
سرو

سرو



ندای پرواز

این قطعه نوشته ام رو تقدیم میکنم به تک ستاره ی زندگی ام مادر

این قطعه ای از رمان ناتمام منه که هنوز تموم نشده!

امیدوارم روزی با مرگم تمومش کنم!

هیچ درختی نبود هیچ صدایی نبود در حضور سایه ها گریه میکردم

هیچ کسی نبود تا گریه ها یم را ببیند

آه چه سکوتی شمعدانی های کناره باغچه دارند

کسی نمیشنید صدای زجه هایم را کسی نبود تا اشکهای کودکی را پاک کند

که از فرق سرش خون میچکید و دم نمیزد

آه حتی مادر با دستهایش نبود تا قطره قطره در باران نگاهش خود را غرق کنم

در تمام این نبودنها تنها یک نفر بود که تمام وجودم را دید

به حالم گریست و در خلوتم مرا از پستی به اوج رساند

قسم به روز بهار که مرا از آن روز متولد کردند

و قسم به ماه و خورشید که در مقابل پاکیی نگاهش به زانو در می آیند

که به زانو در آمدم از حکمت

از قدرت

از هر آنچه که مرا فنا میکرد تا به بودنی در اعماق وجودش برسم

و آن روز را روز عشق نامیدم

تولدم مبارک!

 

نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 21:31 توسط حمید فلاح |

مرگ با صدای او

باز هم صدای پایش بر صدایه پایه آب مقدمتر بود

باز هم اشکهایش بر بارانه خدا مقدم تر بود

و من خندیدم بر لرزش نفسهایش

همان موقع طوفان به پا شد و من در عظمت طوفان عشقش غرق شدم

میخواستم تنهایی را با خدا قسمت کنم تا مرا در بودن و نبودنه خودم تموم کنه

میخواستم اشکهایم را به خدا بدهم زیرا که اسمم را حمید رضا گذاشت

بخشنده است خدایی که مرا آفرید

و پاک و منزه است چشمانی که برای دردهای من اشک ریخت

در پسه روزهایی که میرود میتوان با وجوده تو خود را گم کرد و در فراموشیه برزخی که پایانش

نابودیست حیات را از تو یافت

میتوان دستهایه تو را پرستید و بر آن بوسه زد تا خورشید را در گرمیه دستهایت یافت

و بودند کسانی که قلبت را برایه شکستن خواستند و کسانی که قلبه تو را شکستند در حقیقته پستی

قلبه خورشیده عشق را شکستد

بالهایم سوخت در نبودت

اشکهایم خون شد با شکستنت

دلم خون شد در پسه بغضهایت

تقدیم به عشق من همونی که عظمت خدا تو چشماشه

و دستاش ..مادر

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 20:41 توسط حمید فلاح |

سرو ناز

ساقي در اين پيمانه ات 


 جامي از اين افسانه ات


 يک دم به روي ما شوی


 يک دم به سوي او روي


 مستم دراين بت خانه ات


 جامي بده زين جامه ات

رندانه سوی می کده

مستانه سوی معرکه

زین سو کدامین می بری

زان سو کدامین میخری

من بنده ی عبد توام

مستانو رندان میروی

سرو خرامان میروی

ای عاشق مستان ما

کی میکنی تو یاد ما

جان مرا این جان توست

مهر مرا این مهر توست

سوی کدامین خاطره

سوی کدامین ساحره

من مستم و در کوی تو

سرو خرامان منی تو عاشق یار منی(تقدیم به مادرم)

نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 18:1 توسط حمید فلاح |

صدای پای مادرم

نه میتونم ازتو بگم

 

                       نه میتونم از تو رد بشم

نه دل دارم فدات کنم

نه می تونم با تو بد بشم

نه میتونم بشکنم بغض سکو تو

صدای پای موندن منی

صدای رفتن غمی

صدای غرش قلب منی

فدای شاپرکای قلب منی

کجا برم که عطر تو نپیچه توی لحظه هام

کجا برم که روی تو نره توی خاطرم

تولدت مبارک ....م-س-ب

 

 

نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387ساعت 15:33 توسط حمید فلاح |

آلبوم جدید احسان خواجه امیری( سلام آخر)

        hamid kocholo:D   

روی اسم آلبومها کلیک کنید !برای دانلود          

سلام آخر                                        

سایه به سایه

زشت و زیبا                            

جدایی       

باور نمیکنم(_-_)

 امیدوارم دانلود کنید حالشو ببرید!مخصوصا آهنگ باور نمیکنم خیلی قشنگه!

نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 19:10 توسط حمید فلاح |

فروردین دیگری با تولدم

چه زود گذشت !!!

چقدر زود ۴ سال پیش این وب لاگ رو درست کردم .

و حالا با ۱۹ فروردین

روز تولودم این وب لاگ ۴ ساله میشه!!!

که نصف اول وب لاگ تو پرشین بلاگ هست!!

دوستانی پیدا کردم که با دنیا عوض نمیکنم!

از همه ممنونم!

                                             سرو

سرو معنا ی درست زیستن

                                  با غمی نا آشنا آمیختن

سرو معنا ی صدایی آشنا

                                  با صدای مادر هم آمیختن

سرو معنای تمام یاوری

                                  با صدای با د در هم ریختن

سرو معنای نوازش مادرم

                                  با صدای باران بر هم ریختن

سرو معنای درست زندگی

                                  عاشقی یک لحظه و یک عمر سبز    

                         

نوشته شده در شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 0:13 توسط حمید فلاح |

عید آمد.. در دستان بزرگ کوچه های قلب مادر

عید با همه خوب و بدیهایش آمد

با گنها نی که در سال گذشته کردیم و با آنان چیزهایی که از دست دادیم آمد

چه گریه ها کردیم ..و چه خنده ها کردیم برای روزهای با هم بودنمان

برای جدا بودن از هم برای یک لحظه دیدار و ...

کاش می توانستم جلوی گذشت زمان را

بگیرم تا کودکی در آغوش مادر بمانم.

برایش گریه کنم .بخندم .و او با دستان مهربانش مرا نوازش کند.

در این سالی که گذشت با خود چه کردم.

چه فرصتی را به گرانترین بها بدست آوردم و چه فرصتهایی را به پشیزی فروختم.

چه دوستانی را از دست دادم و چه دوستانی را پیدا کردم.

این چه و هزاران چرا ها مرا به یاد زنده بودن و زندگی کردن برای

خالق زمان عشق و بودن می اندازد.

به یاد دوست از دست رفته ام....رحیم زاده

عیدت مبارک ای عزیز ترین مخلوق خدا

همیشه به یاد تو ---حمید فلاح--- متخلص به---->سرو

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 21:14 توسط حمید فلاح |

یک دوست کوچیک

و باز در پشت پنجره ی قلبش صدای باران را شنیدم

دویدم که شاید به نم نم باران قلبش برسم اما جز سراب هیچ ندیدم

سرابی مقدس بود به وجود مادر.

سرابی که بخشوده شده بود به باران محبت مادر

تک درختی در آن سراب استوار بود همچون استواری قلب مادر

کنار آن درخت اسب سپیدی نظاره میکرد به آخر دنیا

چشمانی مقدس با من بود تا بیکران سراب

آن چشمان به پاکی چشمان مادر و به عظمت مریم مادر عیسی مسیح (ع) بود

تا بیکران باور بودن با چشمانش سراب را پشت سر نهادم

تا بزرگی و عظمت مادر را با چشمان خیسم دیدم

آنجا که با آن اسب سپید منتهای باور رسیدم

آنجا کجا بود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

                                    

(تقدیم به مریم (ع) پاک ترین مادر روی زمین)کریسمس مبارک

                                     

    

نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 11:20 توسط حمید فلاح |

شبی با گریه های مادر

خسته ام با صدای شکستن بغض پنجره

خسته ام با صدای قطره های اشک مادر

شکسته ام با صدای ترک خوردن قلبش

قلبش برایم استوار است همچون کوه

خسته ام با دلی آکنده از قلبی خون آلود

 

نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 23:53 توسط حمید فلاح |

!!!تولدت مبارک حمید!!!

رسیده چهار شنبه سوری ولیکن

نداروم مو دینامیتو ترقه

برو بچه ملک پولدارو بی غم

جیباشون پر زمایه ولی کله کره خر

مونوم رفتوم تی ان تی خریدوم

یکی دو تاشو نو ول دادوم تو باغچه        

آقاموم یه هویی از خو بیدار شد

یکی زد تو گوشوم "دو تا تو غینوم

آقام بشم می گفتا تخص کله کره خر

با ایی کار کردنت مثه کره خر

تو کی میخوای بشی آدم ببم جوووووون

دیه بسه از ایی کارا کره جوووون

حسابی افتادوم به ماشرا خوردن

از ایی ور ننمو از او ور کتک آقامو خوردن

پسر همساده با او موهای برق گرفتش

داره تو زیر زمینش ۱۰۰ کیلو دینامیت

جواد چله پسر عمه ی چولموم

زده کشته ننه آقاشو با ترقه

عجب شوری داره چهار شنبه سوری

عجب حالی داره ای آخر سالی

دیه امسال ترقه نخریدوم

واسه اینه که مو زنده وموندوم

برو بچ ترقه بازی وکنید

بزنید ننه آقاتونو بترکونید 

بازدید کنندگان عزیز شعر رو با لحجه اراکی باخونید

دانشگاه علم و صنعت اراک

(حمید فلاح دانشجوی دانشگاه علم و صنعت اراک)

ایمل من   asemon_male2@yahoo.com

 

نظرات خود را در قسمت نظر دهید زیر بگذارید با تشکر

 تولدم ۱۹ فروردین مبارک

نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 19:18 توسط حمید فلاح |

پیرمرد و پسرک

آه از آن کوچه برگی زرد می افتد روی زمین

پیرمردی با چراغ دلش بر میدارد برگ

برگ زرد می گوید با دل آن پیر مرد

دلک آن پیر مرد میشکند همچون برگ

آسمان می غرد

قطرات باران روی زمین رقص کنان میریزد

عینک آن پیرمرد خیس شده با اشک نگین

در پس آن کوچه

برگهای زرد میریزد رقص کنان

پیرمرد می افتد روی زمین

برگها میشکنند روی اشکهای پیرمرد

پسرک از پس آن کوچه رد خون میبیند

دید از دور که پیر مرد قلط زنان روی زمین افتادست

پیرمرد میگرید دست سرد آن پسرک

پسرک تاب دل روشن پیر ندارد و دست کوتاه میکند

 آسمان میگرید

غرش آسمان بر سر پسرک دلکش را میرنجاند

بوته های اتلسی شبنم بر روی خود میکشند

دل پسرک از مرگ پیر گریان است

شاخهای آن درخت خم شده از رنج پسر

رقص باران پاک میکند گونه خیس پسر

پسرک گریه کنان یکه و تنها مانده

عینک پیرمرد ترکی برداشته

چه کسی باز از آن کوچه غم میگذرد

چه کسی پابر دل اتلسی زرد شده  می آرد

دل آن کوچه ترک برداشته

غم پنهانی پیر با دل کودک به در آن کوچه هک شده با برگ درختان زرد

 

نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1384ساعت 17:8 توسط حمید فلاح |

یک حرف بدون شرح

یک روز با تمام گریه هایم

نوشتم بر خطی قرمز از حقیقت

که هیچ گاه نمیتوان خط قرمز خقیقت را به دار زد

اما در خلوت گریه های شبانه

میتوان خط قرمز حقیقت را به دار سیاه ترین پر کلاغ های شوم زد

باز خواهم نوشت بر درختی خشک

که شاخه هایش دیگر توان رشد را ندارد

و در تنه ی آن درخت تبری تیشه اش را

بر ریشه حقیقت میزند

آه که غمناک ترین روز ها برای قلم مشکی من رقم خورده

و در اوج تنهای ام حیره به فاب عکس شکسته ی

دوران کودکی ام مانده ام

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 8:10 توسط حمید فلاح |

عشق يعنی چه؟

عشق يعنی پر گسستن در هوايه بيشه زار

عشق يعنی پاره پاره کردنه زنجيره تن

عشق يعنی گريه کردن با صدايه مادرم

عشق يعنی آسمانی زيستن

عشق يعنی پرسه در قلبه مادر زدن

عشق يعنی بغض کردن با صدايه مادرم

عشق يعنی خلوته سکوته مادرم

عشق يعنی هستی و ماوايه من

عشق يعنی سبزيه فصله بهار

عشق يعنی يعنی رنگه سبزه بيشه زار

عشق يعنی جا نمازه مادرم

عشق يعنی مشقه شب در پيکرم

عشق يعنی کودکانه زيستن

عشق يعنی فرياده دله بی مادران

عشق يعنی چرخشه نيلوفری بر دوره ياس

عشق يعنی پيچشه تسبحه مادرم

عشق يعنی مردانگی همچون علی

عشق يعنی مردمه ايرانه من

عشق يعنی يک صدايه آشنا

عشق يعنی نم نمه باران در بوته ها

عشق يعنی مادرم

نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1384ساعت 20:34 توسط حمید فلاح |

[ Add Doranekodaki18.blogfa.com To Your Favorites ]